همان گونه که احتمالا اطلاع دارید، خانه فرهنگ افغانستان یک مسابقۀ وبلاگ نویسی را به راه انداخته است. شما می توانید با شریک کردن بهترین پست وبلاگ تان با ما و دعوت از دوستان تان برای شریک ساختن، نظر دادن و پسندیدن به سادگی برندۀ یک جایزۀ ارزنده شوید. اگر وبلاگ ندارید، همین حالا دست به کار شوید و یک وبلاگ بسازید تا بتوانید در این مسابقۀ باشکوه شرکت کنید. تنها شما شایستۀ نام "دومین بهترین وبلاگ نویس جوان" هستید. پس غفلت نکنید!

شرایط شرکت در مسابقۀ وبلاگ نویسی

1. در یکی از صنف های گپ جوان شرکت کرده باشید

2. پست شما پیرامون جوانان و تغییر مثبت باشد. 

می توانید لینک پست وبلاگ تان را به ایمیل زیر بفرستید: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تاریخ ارسال: از امروز تا پایان ماه رمضان

ادامه مطلب: مسابقۀ وبلاگ نویسی

دیروز، 10 جوزای 1395، تیم حکومت وحدت ملی پروژۀ بازسازی قصر دارالامان را آغاز کرد – قصری که نود سال پیش ساخته شد و به نام شاه آن دوران مسما گردید. از ارزش تاریخی و اینکه چقدر انسان ها برای ساخت این قصر زندگی ناگواری را پشت سر گذارند، بازسازی این سازه تا چه حد می تواند دردی از دردهای مردم این سرزمین را درمان کند، به ویژه جوانان، خود پرسشی است.

من به عنوان یک جوان تنها چیزی که در این پروژه می بینم حیف و میل پول است، به خصوص که قرار است 16 میلیون دالر از بودجۀ انکشافی کشور در این راستا مصرف شود. 16 میلیون دالر می تواند فرصتهای کاری فراوانی را برای جوانان ایجاد کند؛ بورسیه های تحصیلی زیادی برای جوانان تامین کند که آنها درس بخوانند. در حالی که هدف اصلی این پروژه به گفتۀ خود رئیس جمهور "امروز حکومت وحدت ملی افتخار دارد که یک دیدگاه وسط مدت و درازمدت را با اقدامات عاجل و عملی کوتاه مدت شروع می‌کند."

این حکومت اگر قرار بود واقعا دیدگاه میان مدت و بلندمدت داشته باشد، تاکنون دست کم به بخشی از وعده های انتخاباتی خود دست پیدا می کرد، بنیان یک پروژۀ بنیادی ملی را می گذاشت و بیشترین انرژی خود را بر بزرگترین قشر نیازمند جامعه مصرف می کرد. همین امروز خشونت علیه زنان، فساد، فرار از کشور، فقر، کشت مواد مخدر، آزار و اذیت جنسی، بیکاری و بسیاری از معضلات به اوج خود رسیده است. 

برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی

ادامه مطلب: بازسازی قصر دارالامان دردی بر روی دردها

امروز، 11 جوزا، حکومت وحدت ملی دست به اقدامی زد که باری دیگر ثابت کرد هیچ برنامه ای برای بهبود وضعیت اجتماعی و سیاسی در افغانستان ندارد و از همین رهگذر دست به کارهایی می زند که کاملا ظاهر بینانه است. امروز نخست بانوی کشور دست به تأسیس دانشگاهی خاص برای زنان، به نام مولا، زد که از این پس زنان می توانند در آن در محیطی به دور از مردان (نیمی از پیکر جامعه) درس بخوانند، دانش کسب کنند و مصدر خدمت در جامعه خود شوند.

پرسش این جا است که چگونه می توان از رهگذر دانشگاهی کاملا زنانه، با وجود این که کمتر حتا در کشورهای اسلامی چنین دانشگاه هایی را سراغ کرد، این فارغ التحصیلان وارد جامعه شوند؟ چگونه می توانند با مردان تعامل کنند و فرهنگ ارتباط سالم فراجنسی داشته باشند؟ چگونه این زنان که غالبا از خانواده هایی اند که اجازۀ درس خواندن به دختران شان را نمی دهند بتوانند حتا در دانشگاهی که دختر و پسر نتوانسته اند همدیگر را درک کنند و با دنیای یکدیگر آشنا شوند تغییری در جامعه به وجود آورند؟ این زنان پس از فراغت ناگزیرند در این جامعۀ مردسالار وارد اجتماعات کوچک زنانه شوند (با کمترین دانش پیرامون زندگی مردان)، در آینده همسر خود را برگزینند و زندگی شادی را تجربه کنند؟ این زنان چاره ای ندارند جز اینکه برای زنان دیگر، با زنان دیگر در محیط هایی که تنها زنان در آنجا کار می کنند وارد تعامل شغلی شوند. افزون بر این، خدا نکند گرۀ کار این زنان به دست دولت باز شود، آنجا است که فاجعه دهن باز می کند. بیش از 80 درصد کارمندان وزارت ها و دفاتر دولتی به دست مردان است و این زنان مرد ندیده و زنان مردندیده با هم مقابل می شوند. می توانید تصور کنید یعنی چی؟

این چنین است که ما باز به سوی اندیشۀ طالبانی باز می گردیم، اندیشه ای که سالها زندگی مردم افغانستان را بر باد داد و هنوز نیز عامل اصلی ناخوشنودی مردم افغانستان، بیماری های روانی و وضعیت ناگوار زندگی این مردم در کشور است. جدا کردن زنان از مردان نه تنها راهکار بلندمدت و سازنده ای نیست که کمک می کند همچنان زنان به دور از جامعه نگه داشته شوند و تنها مردان در جامعه همکاری کنند.

هر چه زودتر باید دست به کار شد و گرنه فارغان این دانشگاه که همگی زنانند و جوان به چنگال اندیشۀ طالبانی گرفتار خواهند شد. 

نوشته زهرا عباسی

برای شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی

ادامه مطلب: نخستین دانشگاه زنان: گامی به سوی بازگشت به اندیشۀ طالبان

با افزایش محصلان در بامیان و عدم توجه مقامات دولتی به محصلان باعث افزایش مشکلات محصلان شده است. در صورتی که محصلین، با مشکلات بسیار عمده ای مواجه اند از جمله کمبود اساتید با ظرفیت علمی برای تدریس، محدود بودن رشته های تحصیلی در این دانشگاه، نبود کتابخانۀ مجهز برای مطالعه، جدی نگرفتن درس ها از طرف دانشجویان و اساتید، سمت گرایی در دانشگاه، نژادپرستی و قوم پرستی و جانبدارانه عمل کردن اساتید، کمبود لیلیه، و گذراندن سالهای درسی در اتاق های کرایی با قیمت بالا.

افزون بر این، بی برقی، عدم دسترسی به انترنت، نبود آب صحی برای اشامیدن و بسیاری از مشکلات دیگر دست به دست هم داده اند تا دانشجویان دانشگاه بامیان علاقه و میل شان را نسبت به درس از دست بدهند. در بالا تنها تلاش برای نام گرفتن مشکلات بوده است و زیاد بر جزئیات نپیچیده ام. در مقالات بعدی مفصلا روی این موضوعات خواهم نوشت.

 

و اما، پیشنهادات!

مقامات دولتی باید در عرصه تحصیلات عالی برنامه هایی را طرح کنند که رفع کنندۀ این مشکلات و چالشها باشد. از طرف دیگر، باعث پیشرفت و موفقیت محصلان و بهتر شدن دانشگاه ها شوند. باید در نظر داشت که زمینه های رشد تحصیلی محصلان با افزایش تعداد رشته ها، ساخت و تجهیز کتابخانه های جدید و بیشتر، ایجاد فرهنگ کتاب خوانی و مطالعه در میان دانشجویان، از میان بردن سمت گرایی و قوم پرستی وجانبدارانه عمل کردن به کمک برنامه های جزایی و پالیسی های بهتر در دانشگاه و کمک های مالی و ایجاد لیلیه ها برای دانشجویان از میان پیشنهادهایی که به ذهنم رسیده اند.

از وبلاگ زهرا عباسی

ادامه مطلب: مشکلات تخنیکی و درسی دانشجویان دانشگاه بامیان

در خانه که باشم در تنهایی ام چیزی ندارم به جز یک دنیا رویا و خیال پردازی. آنقدر به نداشته هایی که آروزیشان را می کنم فکر می کنم تا که متوجه می شوم باید یا دانشگاه بروم یا باید کارهای خانه را انجام بدهم. نمی دانم قرار است این خیال پردازی ها تا کی ادامه پیدا کند. شاید آنقدر ادامه پیدا کند تا اینکه موهای سرم شوند همرنگ دندان هایم. در چنین وضعیتی دقیقا نمی دانم چه چیزی باعث دلگرمی زنان و دخترانی چون من می شود. اما من برای خودم راهکار تازه ای پیدا کرده ام که هر از گاهی کارساز است.

 

من به کتابها و فیلم هایی  روی می آورم که انگیزه بخش هستند و به من الهام می دهند که می توانم در این جوانی آینده ی خوب و روشنی برای خودم رقم بزنم. هر چند این نوشتن هایم را مدیون برنامۀ گپ جوان در بامیان هستم، اما هستند راه های دیگری نیز. بسیاری از افرادی را که الگوی پیشرفت و زندگی بهتر برای خود قرار می دهم مرد هستند، اما می خواهم در اینجا یک دختر را معرفی کنم - دختری که از سرزمین خودم، همزبان خودم و همنژاد خودم است. البته نه یک دختر بلکه جمعی از دختران.

 

این دختران همان بایسکل ران هایی هستند که با وجود زخم زبان شنیدن، طعنه شنیدن، درد دیدن از سوی دور و نزدیک و پشتیبانی اندک به کار خود ادامه دادند تا اینکه کاندید صلح نوبل شدند. این جوانان همان هایی هستند که واقعا از عمق دل به من انگیزه ی زندگی و به پیش رفتن می دهند. وقتی به اینها فکر می کنم که متقبل و متحمل چه دردهایی شدند به خودم می گویم "هنوز راه زیادی در پیش رو داری. ناامید نباش! می توانی یک تغییر در جامعه ات حداقل برای زنان بیاوری." این گروه متشکل است از گروهی از دختران که با خودشان عهد بسته اند تغییر اجتماعی به وجود بیاورند و رکاب بزنند، آنقدر رکاب بزنند که صدای چرخ های بایسکل شان گوش های کسانی را که تغییر و برابری را نمی پذیرند کر کند. من هم می خواهم از آنها الگو بگیرم و تغییری به وجود بیاورم - هر چند کوچک.

ادامه مطلب: غم امروز و رویای آینده

صفحه9 از93

JE Camera Slideshow

   

Today261
Yesterday202
This week1430
This month4401
Total691222

شنبه, 27 عقرب 1396 17:38

Who Is Online

Guests : 66 guests online Members : No members online
Powered by CoalaWeb
Go to top